X
تبلیغات
جامانده ي نفرين شده!

جامانده ي نفرين شده!

109

دستهایم را شکستند...

 

 

ولی گلایه ای نیست...

 

 

سهم دست بی نمک شکستن است!!!


+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/09 ساعت 2:39 PM توسط عاطفه |

108

خستم

بریدم

شکستم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا منو نمیبینی؟

کسی هست که منو بفهمه؟؟؟؟؟

خدایا روزگارت با منو احساسم بد تا کرد

تلافی این روزامو سرت در میارم

انتقاممو میگیرم

ولی شکستم

کمر خم کردم...


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/11/07 ساعت 2:14 PM توسط عاطفه |

107

 

 

   امروز دلم تنگ دیروزیست که میگفتی فردایت را میسازم...


+ نوشته شده در سه شنبه 1392/10/17 ساعت 2:15 PM توسط عاطفه |

107

 

 

   امروز دلم تنگ دیروزیست که میگفتی فردایت را میسازم...


+ نوشته شده در سه شنبه 1392/10/17 ساعت 2:14 PM توسط عاطفه |

106

 

 

دیگری مرا میسوزاند من احمق سیگار را....

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 1392/10/17 ساعت 2:12 PM توسط عاطفه |

105

پارسال این موقع به هر دری میزدم تا از حال روز سمیه باخبر شم اما رفیقم بش برخورد

 

پارسال این موقع هزار بار شمارشو میگرفتم اما بغض امون نمیدادو گوشیو قط میکردم

 

پارسال این موقع خیلی بیتاب بودم

 

پارسال این موقع لحظه شماری میکردم زنگم بزنه

 

پارسال این موقع جوابی برا پیامام نمیگرفتم

 

پارسال این موقع رفیقی نداشتم

 

آخ ک پارسال این موقع چقد اشک ریختم از دوری رفیقم....

 

شما ک داری اینو میخونی نخند.رفاقت ما ۸ساله بود

 

دوسش داشتم...

 

اما نشد این رفاقت بیشتر بشه و اون تمومش کرد فاتحه دوستی رو خوند

 

البته الان بش حق میدم چون زندگی جدید ادمای جدید میخاد...

 

خلاصه بگذریم پارسال این موقه شرایط خیلی فرق کرد

 

اما الانم شرایط تغییر کرده

 

بم زنگ زد اما خیییییییییییییییییییییییلی دیر.یکسال فرصت مناسبیه برا فراموش کردن ی رفیق

 

زنگ زد اما شنیدن صداش ییتابم نکرد.واسم غریبه بود چون خودش خواست اینطوری بشه

 

نمیدونم برم ببینمش یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

 

اگه دیدمش بعد از اینکه حرفاشو زد فقط ی بسلامت بهش میگم و خلاص.


+ نوشته شده در سه شنبه 1392/09/05 ساعت 3:36 PM توسط عاطفه |

104

سلام

الان تو سایت دانشگاه نشستیم منو ازاده هم کلاسیم.بعد از  امتحان خنده دار ی روحیه ای گرفتم هوس کردم بیام اینجا ی سر بزنم.

 

دلم براتون تنگ شده هوارتا

 

اگه اینروزا کم میام یکی از دلایلش همونه ک گفتم بودن و نبودنم هیجا مهم نیست

 

بعدشم مشغله کاری دارم فراووووووووون

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/04 ساعت 12:23 PM توسط عاطفه |

103

باید به بعضیا گفت

 

این دفه که عرق خوردی از نوع سگیش بخور شاید با وفا شدی...


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/04 ساعت 12:18 PM توسط عاطفه |

102

داشتم از غصه هایم براش میگفتم

 

فکر کرد قصه است خوابش برد...


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/04 ساعت 12:17 PM توسط عاطفه |

۱۰۱

فهمیدم بـــــــــــــــودن و نبــــــــــــودنم هیجا و واسه هیشکی مهم نیست...


+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/08/02 ساعت 11:50 PM توسط عاطفه |

100

 

دیشب قصه ات

را برای کسی میگفتم

باز دوباره عاشقت شدم

 

میشه لطفا برگردی؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/07/25 ساعت 11:18 AM توسط عاطفه |

99

من اومدم.....


+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/07/25 ساعت 11:17 AM توسط عاطفه |

۹۸

ســـــــــــــــــلام دوستای گلم،با همتونم چه اونایی ک اومدین سر زدین و نظر دادین چه اونایی ک بی تفاوت گذشتین چه اونایی ک اه اصن بیخیال کلا ب همه سلام،من دارم میرم،یا برای همیشه یا برای ی مدت طولانی ک برگشتنم معلوم نیس من زیاد زمین خوردم اما خودمو بلند کردم ولی دیگه.... یا بهتره بگم راه زندگیمو پیدا کردم،هر نوشته اینجا برام ی خاطرس ولی زندگیم فعلا واجبتره اشتباه پشت اشتباه... حلالم کنید با همتونم،براتون آرزوی بهترینارو دارم همیشه هم بیادتونم دلم خیلـــــــــــــــــــــــــی گرفته. برام دعا کنید رفقا


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/07/01 ساعت 1:40 PM توسط عاطفه |

97

 

 

و باز هم خسته ام

از همه چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییز

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/06/25 ساعت 10:3 AM توسط عاطفه |

96

 

 

رفیق بی کلک هم تمام....

امروز فهمیدم مادرم در شیری که به من میداد

آب میریخت....

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/06/25 ساعت 10:1 AM توسط عاطفه |

95

دلشکسته ام

مثل مادری که لباس ورزشی پسرش بوی سیگار میدهد...


+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/06/21 ساعت 9:7 AM توسط عاطفه |

94

هی پرنده فروش...

 

تو دیگر برای چه به من میخندی؟؟؟

 

معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده...


+ نوشته شده در یکشنبه 1392/06/17 ساعت 3:23 PM توسط عاطفه |

۹۳

کفش ها چه عاشقانه هایی باهم دارند،یکی که گم میشود دیگری محکوم به آوارگیست...


+ نوشته شده در شنبه 1392/06/09 ساعت 1:53 PM توسط عاطفه |

۹۲

باید از گربه های له شده ی کف خیابان پرسید آنسوی خیابان چه داشت که اینسو نداشت؟؟؟..


+ نوشته شده در شنبه 1392/06/09 ساعت 12:22 PM توسط عاطفه |

91

دلتنگ شدم...

شاید برای تو...

یا شاید برای دیروزهایی که باتو داشتم...


+ نوشته شده در شنبه 1392/05/26 ساعت 9:41 AM توسط عاطفه |

90

 

این چه رسمیست؟؟؟

پیراهنش را من برایش خریدم اما...

دیگری از تنش در اورد...

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/05/16 ساعت 9:28 AM توسط عاطفه |

89

ما از همان کودکی بازیچه دست روزگار شدیم

وگرنه کدام روباهی "پنیر" میخورد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/05/16 ساعت 9:27 AM توسط عاطفه |

۸۸

چه مخدری در "بــــــــــــــــــــــــودنت" بود که اینقدر "نبـــــــــــــــــــــــــودنت" را درد میکشم؟؟؟


+ نوشته شده در شنبه 1392/05/12 ساعت 1:12 PM توسط عاطفه |

۸۷

بهش گفتم دیگه نمیــــــــــــــخوامت... خندید و رفت،فهمیدم شوخی من حرف دلش بود...


+ نوشته شده در شنبه 1392/05/12 ساعت 0:12 AM توسط عاطفه |

۸۶

آنجا مَــــــــــــــــرا بر که شَــــــــــــــــــرابَمْ نبرده است...


+ نوشته شده در شنبه 1392/05/12 ساعت 0:2 AM توسط عاطفه |

85

 

برای بعضیا نباید خودت باشی...

باید یکی باشی مثه خودشون...


+ نوشته شده در شنبه 1392/04/29 ساعت 4:39 PM توسط عاطفه |

84

برای ساعتم  انقدر لالایی میخوانم

 

تا تورا برای رفتن بیدار نکند...


+ نوشته شده در شنبه 1392/04/22 ساعت 2:53 PM توسط عاطفه |

۸۳

سیـــــــــــــــگار را ترکْ کرده ام... نشســــــــــــــــته ام و از روزگار میکشم..... روزی،روزگــــــــــــــــــــــــــــار را هم ترکْ میکنم...


+ نوشته شده در دوشنبه 1392/04/17 ساعت 12:11 PM توسط عاطفه |

۸۲

پیشگــــــــــــــــــــو نبودم و نیستم،اما حرفهایم را خلاصه میکنم از اولــــــــــــــــــــــش هم آخــــــــــــــــــــــرت معلوم بود...


+ نوشته شده در یکشنبه 1392/04/16 ساعت 10:53 AM توسط عاطفه |

81

 

لعنت به این نفس کشیدن

از با وفا بودنش خسته شدم.

چرا مثل بقیه ترکم نمیکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در شنبه 1392/04/01 ساعت 3:56 PM توسط عاطفه |