72
کاش میشد برای یکبار هم که شده وقتی التماست میکنم ککهای احساست به
خود زحمت گزیدن دهد...
آن که دوستش داشتم نقاش خوبی نبود
اما...
راهش را خوب کشید و رفت...
دلگیر که باشی سگش شرف دارد به اینکه
دلت گیر باشد...
بنظر شما باید بخندم یا گریه کنم وقتی رفیق فابریکی ک ۵ ماه بهش اس دادم
و جواب نداد.وقتی بی تفاوت از کنار تموم احساساتم گذشت.وقتی زنگش زدم
و بغض امون حرف زدنم نمیداد.وقتی ب جای اون شوهرش بهم اس داد دیگه ب سمیه
زنگ نزن کاری باهاش نداشته باش... رفیق بازی واسه دوران مجردیش بود...
(۸سال دوستی شد رفیق بازی)
وقتی ب این در و اون در زدم تا سراغی ازش بگیرم بهم گفت تو ابرومو همه جا بردی
گفتی سمیه جوابمو نمیده.وقتی ب خاطرش نرفتم امتحان ریاضی بدم رفتم
در دانشگاوایسادم تا حدقل ببینمش... (اخه فقط این تاریخ امتحانشو میدونستم
...)
الان بهم اس داده بگذار ادم ها تا میتوانند از سنگ باشند
تو از نژاد چشمه باش...
نارفیق بودی برام آهایی رفیق بامرام...
ادرسی نداشتی ک بتونم جوابتو بدم
مختصر بنویسم ک من از همه چی جا موندم...
دارم شروع میکنم پس دعا کن ک به همه از دست داده هام برسم...
ادرسی نداشتی ک بتونم جوابتو بدم
مختصر بنویسم ک من از همه چی جا موندم...
دارم شروع میکنم پس دعا کن ک به همه از دست داده هام برسم...
باز هم بغض لعنتی پاپیچ گلوم شد اونقد بزرگ شد که سنگینیش
راه نفس کشیدنمو هم بست.
شده بود اندازه ی بادکنککه تا جایی ک
توان داره فشارو تحمل میکنه ولی ی تلنگر اونو از پا در
میاره.مثه بغض منک خاطرات مثه سوزن حالشو گرفت...
نفسم بند اومد و اشکام جاری...
بازم حق من از این دنیا سهم یکی دیگس
چقد الان دلم ی رفیق فاب میخاستک سر رو شونش بذارم
و های های گریه کنم و اشکامو با دستاش پاک کنه
ن اینکه واس پاک کردن اشکام سرمو پایین بندازم
و با شرمندگی از همکارم دسمال بگیرم...
خدایا خسته شدم بسه این همه درد
دوستت دارم تویی ک اون دور دورایی...